تبليغاتX
روزی روزگاری زیبای خفته ای بلند خواهد شد

روزی روزگاری زیبای خفته ای بلند خواهد شد

بهترین دوست اون دوستیه كه بتونی باهاش روی یك سكو ساكت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس كنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی

 ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی كه چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم .

 اینكه تمام عشقت رو به كسی بدی تضمینی بر این نیست كه او هم همین كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اینكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه این طور نشد خوشحال باش كه توی دل تو رشد كرده

در عرض یك دقیقه میشه یك نفر رو خرد كرد در یك ساعت میشه یكی رو دوست داشت و در یك روز میشه عاشق شد ، ولی یك عمر طول می كشه تا كسی رو فراموش كرد

 دنبال نگاهها نرو چون می تونن گولت بزنن، دنبال دارایی نرو چون كم كم افول می كنه ، دنبال كسی باش كه باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یك لبخند میشه یه روز تیره رو روشن كرد ، كسی رو پیدا كن كه تو رو شاد كنه

دقایقی تو زندگی هستن كه دلت برای كسی اونقدر تنگ میشه كه می خوای اونو از رویات بكشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش كنی

 رویایی رو ببین كه می خوای ، جایی برو

نوشته شده توسط امير در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت 21:55 | لینک ثابت |






 
 




 







 

نوشته شده توسط امير در سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت 13:38 | لینک ثابت |

آگاهی از معانی رنگ گلها، تعداد شاخه های گل در یک دسته می تواند ما را در اهدای درست و افزایش تاثیرگذاری آنها یاری دهد

فراموش نکنید که لازم نیست حتما منتظر موقعیت و اتفاق خاصی برای هدیه گل به کسانی که دوستشان دارید باشید، در حقیقت گل هدیه ایست که اگر به صورت غیر منتظره تقدیم شود ارزش بیشتری دارد.

● معنی تعداد شاخه گلها بصورت کلی در یک دسته

- ۱ شاخه گل نشانه توجه یک فرد به طرف مقابل

- ۳ شاخه گل نشانه احترام به طرف مقابل

- ۵ شاخه گل نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل

- ۷ شاخه گل نشانه عشق

● معنی رنگ رزها

- رز قرمز : رز قرمز کم رنگ به نشانه " دوستت دارم" می باشد و رز قرمز پر رنگ به معنی زیبایی بی انتهاست.

- رز زرد : امروزه رز زرد به معنی شادی و خوشحالی می باشد ولی در گذشته این رنگ رز معنی کاهش میزان علاقه و وفاداری را داشت.

- رز سفید : رز سفید به معنی عشق روحانی و پاک است و در دسته گل عروس به معنی احساس عاشقانه شادی آور می باشد.

- رز ارغوانی : این رز به معنی تمایل و اشتیاق فرد به طرف مقابل است.

و رز نارنجی به معنی "من فریفته و دلباخته تو هستم" می باشد.

- رز معطر : بدین معنی است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است.

- رز صورتی : رز صورتی کم رنگ به معنی تحسین ، ستایش ، وقار و شایستگی و زیبایی می باشد و رز صورتی پر رنگ به معنی تشکر از طرف مقابل است.


- به طور کلی تمام رزهای کم رنگ به معنی دوستی با طرف مقابل می باشند.

● ترکیب رنگهای مختلف رز در یک دسته گل
- ترکیب رز زرد و قرمز در یک دسته گل به معنی" تبریک " در هر مناسبتی می باشد.

- ترکیب رز زرد و نارنجی در یک دسته گل به معنی علاقه زیاد به طرف مقابل است.

- ترکیب رز قرمز و سفید به معنی یگانگی و اتحاد با طرف مقابل می باشد
.
نوشته شده توسط امير در یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت 13:17 | لینک ثابت |

ویتامین A1 مخصوص آقایان !  

آقایان محترم مصرف کنند - ویتامینA1 : همسرتان را با زنان دیگر مقایسه نکنید

هیچ موقع خانمان را با زن دیگر، بویژه مادرتان، زن سابق تان یا نامزد قبلی تان مقایسه نکنید. هرگزدربارۀ سایرروابطی که قبلا احتمالا داشته اید، مشتاقانه و با حسرت حرف نزنید. با این اعمال شما عدم امنیت را در جایی که نباید باشد، ایجاد می کنید. مردی که می خواهد گذشته را دوباره زنده کند، به سوی دردسر می رود.

به خاطر داشته باشید همسرتان می خواهد در زندگی شما مقدم ترین فرد باشد. وقتی شما الگویی را مثال می زنید مانند مادرتان، همسر قبلی تان، دخترخاله تان، آنطور احساس کردن برای او خیلی سخت است. او باور می کند که باید دقیقا عین آن الگو عمل، و از آن پیروی کند. هر زنی دوست دارد بابت توانائیهای خودش مورد تحسین قرار گیرد. به او اجازه دهید همان زن شایسته ای باشد که هست. بدانید که اگر به هر کس آزادی بدهید که خودش باشد او بهترین فرد می گردد.


 

ویتامین A2 مخصوص آقایان !  

آقایان مصرف کنند - ویتامینA2 : عشق خود را نسبت به همسرتان اثبات کنید.

زنها از شما مردها می خواهند، عشق خودتان را به گونه ای محسوس و مملوس نشان دهید. در واقع، عشق را هر روز و از راههای کوتاه باید بر زبان آورد و نشان داد. خرید هدیه های کوچک و تقدیم آن به شکلی خوشایند می تواند جالب و زیبا باشد. مثلا شما می توانید یک بسته شکلات بزرگ بخرید و به آن یادداشتی ضمیمه کنید، بدین مضمون: "تقدیم به همسر بی نظیرم که همیشه به من خوبی و عشق می دهد."هدیه هایی که خانمها دوست دارند شوهرانشان به آنها تقدیم کنند بدین قرارند: گل، کارت پستالهای زیبا همراه با دست خط خودتان، عطر، جواهرات، مجسمه های زیبا، کیف، لباس، بسته های شکلات (کاکائو های تخته ای)، تلفن موبایل، ساعت مچی و اگر خیلی پولدارید ماشین های مدل بالا!.... اگر امکان پیچیده هدیه است، حتما آن را با کادوهای رنگی زیبا بسته بندی کنید.

خانمها دوست دارند خودشان بسته بندی ها را باز کنند. گرفتن هدیه، به زنها احساس با ارزش بودن می دهد و عدم دریافت هدیه، این پیام را برای زن تدعی می کند که شما برای او هیچ ارزشی قائل نیستید و و به او توجه ندارید و در یک کلام، دوستش ندارید. در مشاوره های خصوصی مان زمانی که با مراجعان صحبت می کنیم و می گوییم که این تکنیکها را به کار برید، خانمها می گویند که خیلی دوست داریم دقیقاً شوهرمان این کارها را برایمان انجام دهد ولی شوهرمان می گوید این مسخره بازیها و این بچه بازیها دیگر چیست؟ پس این لباسهایی که پوشیده اید چه کسی برایت خریده است؟

یا خرج خانه را چه کسی می کند؟ آقایان، قبول داریم که به طور غیرمستقیم برای خامتان خرج می کنید ولی وقتی که او خودش اشاره کند که به چه چیزهایی نیاز دارم و با هم بروید بخرید این روش او را دچار هیجان نمی کند. شما زمانی می توانید او را غافلگیر کنید که خودتان بدون اطلاع او، برایش هدیه های مختلف بخرید و در مواقعی که انتظارش را ندارد به او تقدیم کنید.

بعضی از مراجعان مرد نیز می گفتند که این روشها مربوط به دوست پسرها و دوست دخترهاست و زندگی زناشویی فرصتی برای اجرای این تکنیکها و مسخره بازیها نمی گذارد! ولی ما به شما آقایان می گوییم که این کتاب را دقیقاً برای شماها که فکر می کنید زندگی چیز دیگری است نوشته ایم، زیرا اگر این روشها را به کار نبرید یا مرتباً باید ناله ها و شکوه های همسرتان را بشنوید و یا اینکه خودتان تاوان هزاران مسئله ای را که بعداً برایتان پیش می آید را بپردازید!


 

ویتامین B1 مخصوص خانمها !  

خانمها مصرف کنند - ویتامینB1 : به همسرتان توجه کنید

به پاهای عضلانی، به سینۀ فراخ و مردانه اش، به لبخند زیبایش، به شانه های پهنش، به دستان بزرگ و مردانه اش، به چشمان خوش حالتش، به صدای پرطنین اش و به طور کلی به هر ویژگی و صفتی که از او مرد می سازد، توجه کنید. اغلب مردان دوست دارند که از مردانگی آنها تعریف و تمجید شود و آنها تشنۀ تعریف و تمجید شما هستند. وقتی مردی تحسین شود، مایل است به سرعت به آن پاسخ دهد. به او بگویید که چه همسر با قدرت و خوبی دارید و از اینکه شوهر شماست چقدر خوشحالید و چقدر خوش اقبالید. به شوهرتان بگویید او را در همین گونه که هست، دوست دارید و دیگر اینکه او را در دنیا با هیچ مرد دیگری حاضر نیستید عوض کنید.


 

ویتامین B2 مخصوص خانمها !  

خانمها مصرف کنند - ویتامینB2 : شوهرتان را بابت کارهایی که انجام می دهد تحسین کنید

به طور مثال اگر او اتومبیل را تعمیر می کند به او بگویید چقدر خوش اقبالید که همسری را دارید که از استعداد و تواناییهای مکانیکی تا این حد بالا برخوردار است. اگر او با بچه ها بازی می کند، به او بگویید بچه ها چقدر خوشبختند که پدری چون تو دارند. اگر او اهل ورزش است به او بگویید چقدر عالی است که مردی باهیکل متناسب دارید و به ورزش کردن اهمیت می دهد. اگر او شما را در رفاه گذاشته است به او بگویی در رؤیاهایتان هم نمی گنجید شیوۀ زندگی را که او برایتان فراهم آورده است داشته باشید.


 

ویتامین A3 مخصوص آقایان ! زنان نیاز به صحبت ..  

آقایان مصرف کنند !
ویتامینA3 : زنان نیاز به صحبت کردن دارند

شوهری که یاد می گیرد هر روز وقت صرف کند و با زن خود حرف بزند و به صحبتهای او گوش دهد، قلب او را برای همیشه تسخیر می کند. از دیدگاه ما: "اگر خانمها و آقایان روزی٢٠ دقیقه با هم صحبت کنند، درِ طلاق را برای همیشه به روی خودشان می بندند. مردی که نیاز زن را برای صحبت کردن نادیده می گیرد، همسری مهربان و عیبجو پیدا خواهد کرد.

وقتی او به شما غُر می زند و لحظه ای آرامتان نمی گذارد آنچه در واقع او می گوید این است: اگر نمی توانم با گفتگویی خوب بر تو اثر بگذارم، با مذاکرۀ نامطبوع اثر خواهم گذاشت چون حتی بگو و مگوها بهتر است پوچی و خلأیی است که وقتی با تو هستم احساس می کنم. آنچه او هر بار می گویند این است: لطفاً به حرف من گوش بده. می خواهم آنچه را برای من اتفاق افتاده و دربارۀ آن نگرانم، با تو در میان با تو در میان بگذارم." در واقع پند یا نصیحت یا راه حلی نمی خواهم، فقط می خواهم حرفم را بشنوی و آنچه را می گویم درک کنی و به احساس من اهمیت دهی."


 

ویتامین B5 مخصوص خانمها ! همسرتان را بابت ..  

خانمها مصرف کنند
ویتامینB5 : همسرتان را بابت آنچه می گویید تمجید کنید

به طور مثال اگر او شوخ طبع است به او بگویید: شوخ طبعی او را دوست دارید و این حالت او باعث احساس نشاط شما می گردد. اگر او اهل ریسک و خطر کردن است به او بگویید: شجاعت او را که پای هر چه بدان اعتقاد دارد می ایستد، خیلی دوست دارید. اگر او کم حرف است به او بگویید: چه شنوندۀ خوبی است و چه نفوذ آرام کننده ای بر شما دارد. اگر او پرحرف است به او بگویید که روح بخش و گرم کننده مجالس و مهمانی هاست و چقدر دوست دارید که به سخنانش گوش دهید. اگر او راستگو و درستکار است به او بگویید: چه خصیصه های زیبایی داری و شما این صفات را خیلی دوست دارید. اگر باوفاست به او بگویید: چقدر عالی است که می توان به او اعتماد کرد. به طور کلی همه چیز و هر چیزی بایستی به شیوۀ مثبت مورد توجه قرار گیرد و با تمجید تفسیر شود. هرگز شوهرتان را با مردان دیگر فامیلتان مقایسه نکنید و مثلاً نگویید که علی آقا در خانه به همسرش کمک می کند و یا برای زنش خیلی هدیه می خرد و خیلی بهتر از تو همسرداری می کند. با انتقاد کردن و مقایسۀ او با دیگران از میزان صمیمیت و نفوذ خود بر همسرتان می کاهید. به یاد داشته باشید که هیچ کس از انتقاد خوشش نمی آید حتی شما!


 

ویتامینB3 مخصوص خانمها ! حمامی گرم و نرم ..  

خانمها باید مصرف کنند
ویتامینB3 : حمامی گرم و نرم برایش آماده کنید

حمام را تمیز و آماده کنید. حولۀ تمیز، صابون خوشبو و شامپوهای عالی تهیه کنید، سپس وان حمام را پر از آب گرم و حباب صابون کنید. از او تقاضا کنید که استحمامی دلچسب انجام دهد. هنگام استحمام از او با نوشیدنیهای خوش طعم وموردعلاقه اش پذیرایی کنید


 

ویتامینA5 مخصوص آقایان ! شام بخرید ..  

ویتامینA5 : شام بخرید و به خانه بیاورید

یکی از روشهایی که می توانید خانمتان را غافلگیر کنید این است که بعضی از روزها پس از آنکه به محل کارتان رفتید به زنتان تلفن بزنید و پس از خوش و بش کردن با وی، بگوئید: عزیزم نگران تهیه شام نباش، زیرا من موقع برگشت شام می خرم و به خانه می آورم.


 

ویتامین B6 مخصوص خانمها !  

خانمها مصرف کنند
ویتامینB6 : با کاغذهای پشت چسب دار حرف خود را بزنید

این نوع کاغذهای کوچک پشت چسب دار را می توانید از فروشگاههای بزرگ یا مغازه های لوازم تحریری خریداری کنید. سپس یادداشتهای خود را در جاهایی که اصلاً احتمالش را نمی دهد بچسبانید، به طوری که وقتی صبح آمادۀ رفتن به محل کارش می شود ببینید. به طور مثال این نوشته ها را می توانید بر روی کیف دستی او، بر روی داشبرد اتومبیلش و یا روی درب یخچال و فریزر بچسبانید و در همۀ آنها بنویسید که به نظرتان او چقدر عالی و قدرتمند و دوست داشتنی است و چقدر از اینکه همسر او هستید احساس خوشحالی و شادمانی دارید.

نوشته شده توسط امير در یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت 13:2 | لینک ثابت |

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود ...

نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...

--------------------------------------------------------------------------------------

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

------------------------------------------------------------------------------------

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.

 نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...

 يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. - اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.

 دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را

بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان...

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

خانه هاي جدول زندگیم را دستان مهربانت يک به يک پر کرد و رمز جدول چنين بود: دوستم بدار

عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلي پریشونم شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم . شعراي ارزونت شدم اما يه جوري مجنونت شدم.

مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...

 بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .

ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد

 گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیست

همه ی شاعران نوازنده اند آنان شیوه ی چنگ زدن بر تار دلها را می دانند.

عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن

تو برام تنهاتريني./ تو برام قشنگتريني./ تو نگيني روي انگشتر قلبم./ كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم./ كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم./ نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم./ كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند./ من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد./ چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم./ واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم./

 اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم

معناي زنده بودن من با تو بودن است نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شاد آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، در كنارتو، مفهوم زندگي است معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو...

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم

نوشته شده توسط امير در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 20:6 | لینک ثابت |

 

ساقي من از ميان روزنه ي پنجره به افق مي نگرم ؛ و به فضايي مي انديشم كه پر از هيچ است.در نقطه زندگي مي كنم ؛در نقطه ي پاياني كه نمي دانم كي نقطه سر خط خواهد شد !
ودلم كه اين روزها بيشتر از پيش هواي تو را كرده ؛و هواي بچگي ها ؛گاهي بغضي شانه هايم را تكان ميدهد و چشم هايم مي بارند .
ساقي من ؛ اين روزها من هيچ را زندگي مي كنم ؛واز تو چه پنهان گاه گاهي زندگي را در يك سيب خلاصه...!
 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

هنوز در پی جراح زبردستی می گردم که سرنوشت مرا با تو پیوند بزند

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

دوست داشته باش و زندگی کن!زمان برای همیشه از آن تو نیست

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

سادگی قلبم را به حرمت عشق ببخش ببخش که برای رفتنت آش پشت پا درست نکردم یادم نمی رود لحظه ای که گفتی: آب پشت سرم نریز شکایتی نیست قرض هایت زیاد شده مهر اعتبارت رنگی ندارد برگرد برگرد قرض های دلم را بده و برو

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

ميان عاشق و معشوق رازيست.....چه داند آنکه اشتر مي چراند؟

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

از تو نماند تاب جدايي دگر مرا بهر خدا مرو به سفر يا ببر مرا ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ جــــان و تـنـم استـمـاع رفــتـن تـُسـت مرو که گر بروي خون من به گردن تُست

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 براي سلام / براي ديدن / براي خنديدن / براي بخشيدن / براي دوست داشتن / فردا خيلي دير است / براي زنده بودن / زندگي كردن / براي جاودانه شدن فردا خيلي دير است / فردا هرگز / هرگز نخواهد آمد / فردا هرگز نخواهد آمد / كاش بدانند مردم / كسي كه امروزش را از دست دهد به بهانه فردا / فردا را نخواهد يافت / امروز فردايي است كه ديروز منتظرش بوديم / باز هم منتظري / هيچ كس بر در اين خانه نخواهد كوبيد كه برخيز /

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم . از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت . از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات . از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت . از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 خودمو گول ميزدم توي دورنگي ... نمي خواستم ببينم دل سنگي...مي ديدم داشتي يواش يواش ميرفتي ... اما خواستم خوش باشي توي زرنگي...هي ميگفتم دل خوش فردا ميمونم ... واسه خوندن تو بودي تنها بهونم..

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

حتي زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه...

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

REMEMBER: WHATEVER HAPPENS, HAPPENS FOR A REASON.

هميشه يادت باشه که در هر اتفاقي حکمتي نهفته هست...

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

 

 

يك داستان كوتاه

 

جوانمردی در صحرایی می گذشت . سنگی را دید که به سان قطره های باران پیوسته ازو همی چکید . ساعتی در آن نظر می کرد ... رب العالمین از کرامت آن دوست سنگ را به آواز آورد .

سنگ گفت : هزاران سال است که خداوند مرا بیافرید و از بیم قهر او و سیاست خشم او چنین می ترسم و اشک حسرت همی ریزم ...
آن جوانمرد گفت : بار خدایا ! این سنگ را ایمن گردان . جوانمرد برفت ، چون باز آمد همچنان قطره ها می ریخت . در دل او افتاد که مگر ایمن نگشت از قهر خدا !

سنگ به آواز آمد که : ای جوانمرد ! مرا ایمن کرد ، اما در اول اشک همی ریختم از حیرت و بیم عقوبت و اکنون همی ریزم از ناز و رحمت

 

 

يك شعر

 

نام ترانه : "آفتابی‌"

راهی‌ نمونده‌ ، نازنین‌ ! باید به‌ دریا بزنیم‌ !
باید از این‌ خواب‌ِ بلند ، یه‌ پُل‌ به‌ رؤیا بزنیم‌ !
راهی‌ نمونده‌ نازنین‌ ! راه‌ِ ستاره‌ سَد شده‌ !
تو امتحان‌ِ سادگی‌ ، قلب‌ِ من‌ُ تو رَد شده‌ !
راهی‌ نمونده‌ باید از بغض‌ِ ترانه‌ بگذریم‌ !
غصه‌ نخور ! ما دوتا از سایه‌ها آفتابی‌تریم‌ !
راهی‌ نمونده‌ ، رفتنت‌ آخرِ قصه‌ی‌ منه‌ !
اما چراغ‌ِ یادِ تو ، تو شب‌ِ قصه‌ روشنه‌ !

خاتون‌ِ خط‌ خورده‌ی‌ من‌ ! نبض‌ِ غزل‌ رُ زنده‌ کن‌ !
دوباره‌ تو بازی‌ِ دل‌ ، بغض‌ِ من‌ُ برَنده‌ کن‌ !
خاتون‌ِ خط‌ خورده‌ی‌ من‌ ! اوج‌ِ صدای‌ من‌ کجاست‌ ؟
حروف‌ِ پاک‌ اسم‌ِ تو ، کجای‌ این‌ ترانه‌هاس‌ ؟
با هم‌ کلیدِ نقره‌ رُ تو کوچه‌ پیدا می‌کنیم‌ !
واژه‌ی‌ زنده‌گی‌ رُ با ترانه‌ معنا می‌کنیم‌ !
خاطره‌های‌ خفته‌ رُ دوباره‌ بیدار می‌کنیم‌ !
عشق‌ُ تو هر ترانه‌یی‌ صد دفه‌ تکرار می‌کنیم‌ !

هنوزم‌ نبض‌ِ غزل‌ نبض‌ِ قدمهای‌ منه‌ !
هنوزم‌ قلب‌ِ ترانه‌ توی‌ سینه‌م‌ می‌زنه‌ !
نازنین‌ ! خسته‌ نشو ! تو آینه‌ می‌رسیم‌ به‌ هم‌ ،
طپش‌ِ ترانه‌ها فاصله‌ها رُ می‌شکنه‌ !


 

  یك قطعه انگليسي

Love Divine

Then the rainstorm came over me
And I felt my spirit break
I had lost all of my belief you see
And realized my mistake
But time threw a prayer to me
And all around me became still

I need love, love's divine
Please forgive me now I see that I've been blind
Give me love, love is what I need to help me know my name

Through the rainstorm came sanctuary
And I felt my spirit fly
I had found all of my reality
I realize what it takes

'Cause I need love, love's divine
Please forgive me now I see that I've been blind
Give me love, love is what I need to help me know my name

Oh I don't bend [don't bend], don't break [don't break]
Show me how to live and promise me you won't forsake
'Cause love can help me know my name

Well I try to say there's nothing wrong
But inside I felt me lying all alone
But the message here was plain to see
Believe me...

'Cause I need love, love's divine
Please forgive me now I see that I've been blind
Give me love, love is what I need to help me know my name

Oh I don't bend [don't bend], don't break [don't break]
Show me how to live and promise me you won't forsake
'Cause love can help me know my name

Love can help me know my name.

 

نوشته شده توسط امير در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 19:19 | لینک ثابت |

When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can
.

وقتي احساس مي‌کني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.

وقتي احساس مي‌كني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.

وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.

وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني 
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

 

And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.

وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد
دوست عزيز من به ياد داشته باش


 

«عشق شيشه »

ميگن شيشه احساس نداره !!!

اما وقتي بخار كرد !!!

روش نوشتم دوستت دارم !!!

اون وقت اشك از چشماش جاري شد !!!

 
نوشته شده توسط امير در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 19:11 | لینک ثابت |

اون شب عذاب اور انگار نمی خواست تموم شه

هر چی بیشتر می گذشت بیشتر پشیمون می شدم اما

حتی نمی دونستم مامان کجا رفته....مدام پلکم می پرید

ولبهامو می کندم

اونقدر خون از لبهام اومده بود که مزه دهانم  جز خون چیزی نبود...

زنگ زدن.....اصلا موقعیتشو نداشتم که کسی باشه و اشنا....جواب ندادم...دوباره و سه باره

سهیلا خانوم دوست پرستار مامان بود....دستپاچه شدم

خونه به هم ریخته و صورتم خونی بود ...سریع لبهامو شستم....

و یه دستمال محکم فشار دادم رو لبام

درو باز کردم سهیلا خانوم داخل نیومد فقط گفت حاضر شم برم

پایین ....من سعی کردم طفره برم حوصله مهمونی نداشتم

 مخصوصا با اون دخترای فیس و افاده ای که اون داشت

اما اون حتی منتظر جواب نشد من کاپشن پوشیدم

شوهرش تو ماشین منتظر بود...

سوار شدم....شوهرش مجروح جنگ بود پاش می لنگید و

 کم حرف بود ادمی که هیچ حسی رو نمی تونستم از

 صورتش بخونم...نه معلوم بود خوشحاله نه ناراحت.....

وارد خونه که میشدیم احساس بدی داشتم با این

 وضعیت اش و لاش و این قیافه درب و داغون با این اعصاب

 ناجور اصلا نمی تونستم اون دخترا رو تحمل کنم

اگر چاره داشتم همونجا در می رفتم

بر خلاف تصورم دخترها کلی تحویلم گرفتن.........سهیلا

 یه کرم اورد و به لبهام زد و کلی دعوام کرد که: دختر این چه

 کاریه با خودت می کنی

مامان اونجا بود با چشمهای پف الود از اتاق اومد بیرون

معلوم بود کلی واسه سهیلا گریه کرده.

من روم نشد حتی سلام کنم

جو سنگین بود....شوهر سهیلا به تلویزیون خیره شده

 بود و اخبار گوش می داد من صدای نفسهای مامان

 رو می شنیدم قلبم درد گرفته بود..........

من بد جوری احساس ضعف می کردم فشار عصبی

به قدر ی روم زیاد بود که یه دفعه حالم به هم خورد و

 هر چی خورده بودم تو دستشویی بالا اوردم این بهونه ای شد

 تا بزنم زیر گریه و یه دل سیر گریه کنم

سهیلا بردم تو اتاق و بهم دستمال داد....دختراش با ترح م

و ترس به من که مثل گچ سفید شده بودم زل زده بودن

 انگار روح دیدن حتی پلک نمی زدن.اب قند رو سر کشیدم

 و روی تخت افتادم و دوباره گریه کردم مامان و سهیلا تو

 چار چوب اتاق اوایساده بودن .... مامان هم اشک می ریخت....

من می دیدم که سهیلا دخترارو بیرون کرد از اتاق و بغضش

 تر کید....

لبهام دوباره خون اومد و من دوباره حالم به هم خورد....

شب جهنمی بود.....

شوهر سهیلا صبح مامان رو برد ارایشگاه و سهیلا هم رفت

بیمارستان ...دخترها مثل پروانه دورم می چرخیدن...

البوم عکسهاشون رو اورده بودن و با من شوخی می کردن

من حس چندش اوری داشتم احساس می کردم اون دوتا

عتیقه تا صبح به وضعیت مضحک من خندیدن..............

نوشته شده توسط امير در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 20:26 | لینک ثابت |

 

ای عزیز این حدیث را گوش دار که مصطفی (ع)گفت:هر که عاشق شود و انگاه بر عشق بمیرد شهید باشد.عشقها ۳ گونه اند:صغیر کبیر میانی. عشق صغیر عشقه ماست به خدا. او بنده خود را عاشق خود کند انگاه بر بنده عاشق

 

 

نوشته شده توسط امير در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 18:54 | لینک ثابت |

 

تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را ...
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود

رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند

از شمع آموختم که :ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم

خبر رسيده که يکي از فرشته هاي خدا گم شده. چند ميدي لوت ندم؟؟؟

از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم

زندگي 3 ايستگاه دارد!عشق...جدايي....و مرگ آقا قربونت ايستگاه اول پياده مي شم

اگه يه روز سراغم رو گرفتي و ازم خبري نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

عشق مثل يک ساعت شني مي ماند همزمان که قلب را پر مي کند مغز را خالي مي کند!!

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آب نباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود

هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند

بدترين شکل دلتنگي براي کسی آن است که در کنار او باشی و بداني که هرگز به او نخواهی رسيد

ديگه يار نمي خوام وقتي که مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي که وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟؟؟؟

اگه يه روز رفتي و برنگشتي بهت قول نميدم منتظرت بمونم اما ازت يه خواهش دارم وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزاري

اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه

عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد

دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو بلکه به خاطر شخصيتي که من در هنگام با تو بودن پيدا ميکنم

بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند

اگه تونستي پر کلاغ ها رو سفيد کني برف رو سياه کني يه بوسه به آتش بزني يه نفس عميق زير آب بکشي اون موقع من مي تونم تو رو فراموش کنم

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين سوختن عشق آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

زندگي اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق يک بار است ..... جدايي دشوار است ..... ياد تو تکرار است

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي

همين روزا ميان دستگيرت مي کنن دست بند به دست ميان مي برنت جزئيات جنايت هنوز مشخص نيست اما .....اثر انگشتت روي قلب شکستم مونده

اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنبال کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست

هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است

دقايقي تو زندگيت هست که دلت براي کسي اونقدر تنگ ميشه که دلت ميخواد اونو از تو رويات بيرون بکشي و توي دنياي واقعي با تمام وجوت بغلش کني

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

موقعي که خدا پنجره ي بهشتو باز کرد منو ديد ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ گفتم خدايا هميشه مواظب اوني که الان داره اين نوشته رو ميخونه باش چون برام خيلي عزيزه

وقتي كسي رادوست داري، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازي كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. و وقتي كه كسي تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهاي تنها باشي، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست

مي گي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟

يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پيش آمدند. دلم برات تنگ ميشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه ميزنم.

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست
 واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست

نديدم بهاري
 محبت ز ياري
 دلم غرق خون شد
عجب روزگاري

زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت...
حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي...
جدايي سخت است نه به سختي تنهايي...

نگاهي آشنا به ياس کردم ...
تو را در برگ گل احساس کردم ...
خلاصه در کلاس ناز چشمت ...
دو واحد عاشقي را پاس کردم....

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است
 بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند
تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

سكوتم را به باران هديه كردم
 تمام زندگي را گريه كردم
 نبودي در فراق شانه هايت
 به هر خاكي رسيدم تكيه كردم

اگه معلم جغرافي بودم اسمتو رو بلند ترين قله ي دنيا مي نوشتم
 اگه معلم ادبيات بودم اسمتو تو تمام شعرام مي آوردم
 اگه معلم شيمي بودم اسمتو در گروه حلال ترين محلول ها قرار مي دادم
 اگر معلم زيست بودم قلبت رو از مهربون ترين قلبها مي نوشتم ...

به گل گفتم عشق چيست؟ گفت از من خوشبوتر
به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر
 به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر
 به عشق گفتم آخر تو چيستي؟ گفت نگاهي بيش نيستم ...

با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم
نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم
چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن
دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

 
هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد
 من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد
 اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي منو دزديد
زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

شمع داني که دم مرگ به پروانه چه گفت؟...
گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد...
گفت طولي نکشد تو نيز خاموش شوي...

نه!نرو!...
صبرکن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم...
 اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم...
 اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....
صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو...

شب هاي هجران را سحر کن
 به عشق خود دلم را شعله ور کن
در اين شبهاي سرد بي ترنم
لبانم را پر از شير و شکر کن
دل ما چشم در راه تو مانده است
سفر را اي پرستو مختصر کن

تکيه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم
 ما که به هم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم
کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم
حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم
 من نه قلندرشبم نه قهرمان قصه ها
نه برده اي حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها
 من عاشقم همين و بس غصه نداره بي کسيم
 قشنگيه قسمت ما ست که ما به هم نمي رسيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

نوشته شده توسط امير در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 19:22 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://blackriver.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

اگه براتون زحمتی نیست از http://wild-nice.blogfa.com از این وبلاگ هم دیدن فرمایید.

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


نوشته های پیشین
مرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386


پیوندها
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ